انتظــــــار زیادی نبود من و دنیا تنهــــــــایی حرف می زنیم سالهـــــــا هست کسی دلش برای ما نسوخته من بودم و مهتاب و ترسی که سالها بجان مان افتاده برای تاریکی و روشنی دلمان که هیچوقت باورش نمی‌کنند دلگــــــیر شدم از هوای تشنه باران و مشت گم شده در هجوم لگدها چنگـــــال های نفرت بر گردن عقیقه کـــــودک انتظار و تعصب یک حسادت بی مفهـــــــوم برای بزرگ کردن یک زن از آنها بپرس چرا مرا به طناب تعصب یک رسم زنـــــانه بسته اند که سالهاست رشته رشته حقارتش
حرفم سوهان روح نیست حرفم حرف دلت هست که میخواهی ولی نمیتوانی بخواهی حرفم سوهان روح نیست. نه قانع به بودنشان هستیم و نه راضی به ترک شهری که مردمانشان جز خودشان استثنایی نیست سوهان روحمان حرفهایی است که دیگران می گویند خراش میزنند و در تاریکی چهره شان روشن تر از بیداریشان هست سوهان روحمان میشوند نگاه‌های غریبه ای که برای اولین و آخرین بار شبیه هیچ یک از آرزوهایمان نیستند. رفتن راهی به فرار نیست راهی به یک پیدا شدن طعم هفت رنگ دنیاست اینجا ذهنها چیزی

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ کاج عشقولانه ها آثار سمیرا دشتی تحلیل بورس برق 20 اینفوگرافیک و نیوزگرافیک پایگاه قرآنی بشارت